ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
376
قصص الانبياء ( فارسى )
روزى عيسى عليه السلام جايى مىگذشت قومى گازران ديد كه جامه مىشستند . عيسى ايشان را گفت جهد كنيد كه خويشتن را بشوييد از معصيت ، آن مر شما را بهتر بود . ايشان بوى بگرويدند ، و با او برفتند . و قال آخر : حواريان صيادان بودند شش تن بودند كه در دشت صيد مىكردند . عيسى عليه السّلام مريشان را بديد گفت كه جهد كنيد كه تن عاصى شده را از قعر دوزخ صيد كنيد و بيرون آريد ، ايشان چون اين سخن بشنيدند بگرويدند ، و با او برفتند . و همين شش تن جايى مىرفتند گروهى ديدند از ياران خويش كه صيد مىكردند . حال خويش با ايشان بگفتند . ايشان گفتند عيسى با شما چه گفت كه ايمان آورديد ؟ گفتند كه چنين و چنين گفت . ايشان نيز ايمان آوردند و با او برفتند ، و خداى تعالى ازيشان بوجه ستايش ياد كرد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ . « 1 » گفت يا شما كه مؤمنانيد دين خداى را نصرة كنيد ، يعنى ] a 181 [ متابع شويد محمد را ، و دين خداوند نصرة كنيد چنان كه عيسى گفت مر حواريان را كه نصرة كنيد شما مرا از بهر خداى . حواريان گفتند نصرة كنيم ، و با وى برفتند ، شما نيز نصرة كنيد محمّد را و دين مرا . آنگاه بعضى از بنى اسرايل ايمان آوردند و بعضى نياوردند و بزرگتر و فاضلتر از همه حواريان كه سبقت كردند با ايمان ، چنين گويند كه روزى از خمى آب خورد تلخ بود آب بريخت و ديگر باره پر كرد و بخورد تلخ بود ، باز بريخت و خم بشست و پر كرد ، هم ، تلخ بود . عجب داشت . خم با وى بسخن آمد و گفت يا عيسى اگر هزار بار مرا بشويى اين تلخى از من دور نشود . عيسى گفت چرا ؟ گفت من آدمى بودم ، چون بمردم و خاك شدم و از من چنين خمى كردند و اين تلخى از تلخى مرگ است . عيسى چون اين سخن بشنيد بگريست .
--> ( 1 ) - الصف 14